بنام آفریدگارعشق
لنز تله و محرماو گام هایش را تندتر کرد و خود را به صف زنجیر زنان رساند، در فاصله ای که ضربات طبل برای لحظاتی قطع شد، کنارش بود، دستش را در دست گرفت، چنان چشم در چهره او دوخت که انگاری هم الان عاشوراست و هم اینجاست کربلا!!! و اگر رهایش کند خواهد رفت و خواهد رفت.
انگاری که میگفت: "هستم در کنارت هم در خوشی و هم در غم، هم به خوشیت خواهم خندید و هم بر غمت خواهم گریست".
میبینم که عشق، آمیخته با مهر. یک دستش بسته به زنجیر عشق حسین و دست دیگرش را یار میفشارد، او در نقطه امن عشق ایستاده، چهره اش مملو از فریاد خون خواهی خون خداست و چشمانی او را که شال بر کمر بسته و پای برهنه گام در راه خدا دارد می پاید.
من
محرم را در تقویمم علامت زده ام.
صبح تا ظهر عاشورا.
خود، شور خاصی دارد و حاشیه های زیبا.
شاید مشهد بهترین مکان برای برداشت از محرم باشه، چرا که هرساله این شهر بزرگ پذیرای عزاداران حسینی از سراسر کشور است. تکایا وحسینیه های اختصاصی، ترک، لر، فارس، بلوچ و حتی خارجی ها از جمله افغانها، هندی و پاکستانی.
پیر و جوان حضور دارند و هر یک به رسم خود عزاداری میکنند..
چه میبینیم؟ .... کودکان زیبای معصوم پیشانی بند "یاحسین"،
یا ابوالفضل" یا "یازهرا" بسته اند و بر دوش پدران یا آغوش مادران شکار عکاسانند.
جوانانی که سینه های برهنه شان سرخ از ضرباتی است که خود برآن کوفته اند و کتف و شانه شان
کبود از نوازش زنجیر.
آنانکه
علم داعیه دادخواهی حسین را بر دوش میکشند.
میبینیم آنان را که سفیدی
مویشان می گوید: "تو دیگر توان تحمل حلاوت سرخ ستیز نداری" اما نمی دانم چه در سینه دارد که بر قدرت کوبش زنجیر می افزاید.!!!
من عکاس خبری نیستم، کوشش دارم چهارگوش عکسم را هر چه بسته تر و قوی تر ببندم. من در پی ثبت
چهره ای هستم که روحش آنجا نباشد.
برای من یک حرکت دست یا شاید "چرخش یک چشم" برای ثبت کافی باشد.
عدسی 300 میلیمتری را بر دوربین سوار میکنم و بدنبال شکار.
عجبا که گاه
خود شکار
شکارچیان میشوم، شکارچی هم صید میکنم
! ! !.
و اکنون محرم است و عاشورا در راه; شاید ایستگاه عمر مجالم ندهد، اما اگر داد، میروم، نگاه میکنم و ثبت خواهم کرد تصاویری را که شاید هرگز دیگری آن را نبیند اما خودم بارها و بارها و بارها تماشایشان خواهم کرد.
التماس دعا