A 

wide view into the world of photography

Wednesday, January 31, 2007

پیشانی بر زنجیر

بنام خدا
به یمن چند کامنتی که طی چند روز گذشته از ناحیه بعضی از دوستان دریافت کردم عکاسی دیروز و پریروزم هدف پیدا کرد.
من و چندین عکاس دیگر لابلای دست و پا و زنجیر عزادارن می لولیدیم ....
همانطور که گفته بودم لنز تله را بر دوربین سوار کرده بودم،
چرا؟
چون در پی چهره ها بودم،
چهره هائی که گفته میشود صاحباشان محرم را نمیخواهند.
گفته میشود جوانند و عزا و ماتم را دوست ندارند.
گفته میشود که دیگر "هل من ناصر ینصرنی" را نخواند شنید.
اما من آن چهره ها را در محرم و در صفوف عزای حسین دیدم.
دیدم که لبیک گفته بودند و "یاحسین".
دیدم که مصائب حسین را بخود گرفته و با زنجیر بر پیشانی خود میزنند.
دیدم

ودیدم آنان را که پیشانی بر زنجیر حسین نهادند وگفتند: "صبحان رب العلی و بحمده"





دعایم کنید.

Labels:

Friday, January 26, 2007

شاید یک پاسخ

در این پست و تصویر امروزم خواستم محرم را از دید خودم نشان دهم. گفتم از لنز تله استفاده میکنم،

گفتم که کادر را هرچه بسته تر خواهم بست.

گفتم فقط سراغ چهره ائی خواهم رفت که خالصند. نپرسید از کجا میفهمی خالصند که "رنگ رخسار خبر میدهد از سر درون"

عکس اصلی پست را به چهرای اختصاص دادم از یک جوان سرخ و سفید "حاوی تمام احساساتی که باید یک مرد جوان داشته باشد"،

با موی مرتب به مد جدید و ژل زده.

زنجیر میزند.

و چه محکم هم میزند!!!

چرا؟ نه گمان کنیم که او نادان است و نمی داند" دهکده جهانی" یعنی چه، نه گمان کنیم که او معنی "تفکر فردی" را نمی شناسد. می شناسد و میداند که تفکر فردی می تواند همراه یا حتی منطبق با دید مذهبی باشد. او در زندگی خطوط قرمزی دارد، در مجلس عروسی پسر همسایه شان چنان قر میریزد و بشکن میزند که گوئی مطرب و متغنی زاده شده! و در مجلس عزای حسین بر سر و سینه میکوبد و گره بر ابروان انداخته و به بیگانه میگوید که این خط قرمز من است، اگر پایت را به خطا بر آن بگذاری صد برابر این ضربات را بر سر تو خواهم زد.

اینها را من در چهره این جوان خواندم، "چشم ها را باید شست"



تصویر امروز من روی سایت فتو کاملا هدف دار پست شد.

هیچگونه جذابیت بصری در آن دیده نمیشود، چه دارد؟ پوشش سیاه مردم؟ حال و هوای عزا؟ آن هم در شوم ترین روز سال؟ شوم ترین روز تاریخ؟!!!



خانم گلسا حیدری پرسیده اند پیام این تصویر چیست!!!

می گویم ، من میگویم که مهر یک مرد به یک زن و بالعکس هرگز منافی خط مذهبی ایشان نیست. هست؟ این بانو دست شوهرش را که در صف زنجیر زنان حسین با پای برهنه گام بر میدارد، میفشارد.

آیا نوع نگاه این بانو و خمش عاشقانه قامت مرد را بسوی او نمی بینید؟!!! آیا این یک پیام نیست؟ بگذریم که شاید شما نمی خواهید این پیام را ببینید، چرا که ممکن است با هیچ یک لایه های متفاوت ذهن شما منطبق نباشد.

من پیام شما را برای خانم قدیرزاده هم روی تصویر آخریشان دیدم. شما آن تصویر را با یکی از آن لایه ها منطبق یافتید "خودتان گفته اید".

بجوئید خانم حیدری، در لابلای دهلیز تو در توی ذهنتان بجوئید، حتما خواهید یافت، شاید قسمتی یا ذره ای از آنچه من خواسته ام بگویم.



آقای اربابون نگرانند، نگران به انحراف کشیده شدن یک عقیده. حق دارند، در جائی شنیدم که جهنم به آتش آنانی خواهد سوخت که قرآن را می خوانند، {نه برای قران که برای به رخ کشیدن صوت زیبایشان}.

هستند کسانی که ره افسانه میزنند در حالی که حقیقت را هم می بینند.

برادرم اگر طبل تویش خالی نباشد که صدائی ندارد و حنجره بی صدا چگونه حضور را نشان دهد؟ رجز خوانی و های هوی کردن اولین نشانه های ستیز است. مگر نه اینکه تمام هدف محرم به میدان کشیدن یزیدیان است و خون خواهی از حق؟!!! سرباز خودی چگونه بدون دیدن علم و کتل صف خودی را بیاید و گمراه اسیر دشمن نگردد؟!!! روی صفحه کامپیوتر شما برای راحت تر شدن عملکرد شما علامات وجود دارد "آیکون ها و شورت کاتها". علامات و سمبل ها لازمند.



آقای رستمی از این انحراف دچار تهوع می شوند و چندششان میشود. من با این تصاویر خواسته ام قسمتهای غیر چندش آور را نشان بدهم. شاید موفق نبوده ام.

امسال به یمن تحرکات دشمنانه آمریکائیها و دامن زدن به تفاوتهای شیعه و سنی، علما و عقلای ما فهمیدند که باید دستی بالا کنند. همایشی در قم برپا شد برای اصلاح فانکشنال مداحان. اما برادر، من سعی در قربال دید خودم دارم. میشود قسمتهای بی مایه اش را شست.

اگر بخواهیم از ابتزالش بگوئیم مثنوی هفتاد من هم خجل خواهد شد.



آقای امینی در این تصویر یک تقابل دیده اند و تمام آنچه من میخواهم بگویم این است که ، آنچه در این تصویر می بینیم یک تقابل نیست، که تفاهم است، تطابق است.



این تصویر را تقدیم میکنم به سیامک عزیز. شاید دیدن حلقه بر دست این بانو حلالیت ایشان را اثبات کند.



التماس دعا



 

Labels:


محرم و لنز تله


بنام آفریدگارعشق


لنز تله و محرم

او گام هایش را تندتر کرد و خود را به صف زنجیر زنان رساند، در فاصله ای که ضربات طبل برای لحظاتی قطع شد، کنارش بود، دستش را در دست گرفت، چنان چشم در چهره او دوخت که انگاری هم الان عاشوراست و هم اینجاست کربلا!!! و اگر رهایش کند خواهد رفت و خواهد رفت.

انگاری که میگفت: "هستم در کنارت هم در خوشی و هم در غم، هم به خوشیت خواهم خندید و هم بر غمت خواهم گریست".

میبینم که عشق، آمیخته با مهر. یک دستش بسته به زنجیر عشق حسین و دست دیگرش را یار میفشارد، او در نقطه امن عشق ایستاده، چهره اش مملو از فریاد خون خواهی خون خداست و چشمانی او را که شال بر کمر بسته و پای برهنه گام در راه خدا دارد می پاید.



من محرم را در تقویمم علامت زده ام.

صبح تا ظهر عاشورا.

خود، شور خاصی دارد و حاشیه های زیبا.

شاید مشهد بهترین مکان برای برداشت از محرم باشه، چرا که هرساله این شهر بزرگ پذیرای عزاداران حسینی از سراسر کشور است. تکایا وحسینیه های اختصاصی، ترک، لر، فارس، بلوچ و حتی خارجی ها از جمله افغانها، هندی و پاکستانی.

پیر و جوان حضور دارند و هر یک به رسم خود عزاداری میکنند..

چه میبینیم؟ .... کودکان زیبای معصوم پیشانی بند "یاحسین"، یا ابوالفضل" یا "یازهرا" بسته اند و بر دوش پدران یا آغوش مادران شکار عکاسانند.

جوانانی که سینه های برهنه شان سرخ از ضرباتی است که خود برآن کوفته اند و کتف و شانه شان کبود از نوازش زنجیر.

آنانکه علم داعیه دادخواهی حسین را بر دوش میکشند.

میبینیم آنان را که سفیدی مویشان می گوید: "تو دیگر توان تحمل حلاوت سرخ ستیز نداری" اما نمی دانم چه در سینه دارد که بر قدرت کوبش زنجیر می افزاید.!!!



من عکاس خبری نیستم، کوشش دارم چهارگوش عکسم را هر چه بسته تر و قوی تر ببندم. من در پی ثبت چهره ای هستم که روحش آنجا نباشد.

برای من یک حرکت دست یا شاید "چرخش یک چشم" برای ثبت کافی باشد.

عدسی 300 میلیمتری را بر دوربین سوار میکنم و بدنبال شکار.

عجبا که گاه خود شکار شکارچیان میشوم، شکارچی هم صید میکنم!  !  !.

و اکنون محرم است و عاشورا در راه; شاید ایستگاه عمر مجالم ندهد، اما اگر داد، میروم، نگاه میکنم و ثبت خواهم کرد تصاویری را که شاید هرگز دیگری آن را نبیند اما خودم بارها و بارها و بارها تماشایشان خواهم کرد.

التماس دعا



 

Labels:

Tuesday, January 23, 2007

یک پرتره
برادر عزیزم کورش ، من کارهای شما رو دنبال میکنم و احساس میکنم در پی ایجاد ثبت ها و صحنه های دل انگیز و زیبا هستید. این تصویر آخری شما رو پسندیدم و حیف دیدم که از کنار تصویراین فرشته کوچولو بگذرم. من این ادیت رو با فتوشاپ انجام دادم اما شما میتونید با اضافه کردن یک تابش دیگه از سمت راست نور رو در تمام سطح فریم کنترل کنید.
البته شاید دستکاری تصاویر کار زیاد خوبی نباشه






Photo by: Kourosh KhorshidFar


Labels:

Sunday, January 21, 2007

زنبق

خوب، پست امروز من شاید مربوط به دو سال پیش بوده که این تصویر اصلی هست.

تصویری رو که در فتو بنمایش گذاشتم ویرایش شده.  همونطور که میبینید هیچگونه تغییری در رنگها داده نشده. 
Friday, January 19, 2007

Golden Spider



اگه خدا بخواد تصمیم دارم از این به بعد اصل تصاویری رو که در سایت فتو میگذارم اینجا به نمایش بگذارم. بدون ادیت و فقط با تغییر اندازه.
اولینش همین تصویر آخری عنکبوت طلائی هست. در ضمن این اسمی هستکه من براش انتخاب کردم و اسم واقعی حشره رو نمیدونم


تصویر بزرگتر رو اینجا می بینیم.
نظرتون در مورد برداشت - ویرایش و کادر بندی چیه؟

ماکرو - ویرایش

بنام دادار آفریدگار
همیشه در برداشتهائی که تنظیم کمپوزیشن در اختیار ما نیست و در بعضی مواقع بطور وحشتناکی سریع بدست میاد و از دست میره، اونطور که دلمون میخواد کادر واسمون حاضر و آماده دست نمیده و مجبوریم برای نمایش یه جورائی تصویر رو دستکاری کنیم. میشه اسمشو گذاشت اصلاح ، ادیت یا همون ویرایش.
قوانینی وجود داره که شاید نا نوشته اما باید رعایت کنیم.
1.کم یا زیاد کردن قدرت نور
2. کم یا زیاد کردن قدرت رنگها
3. تمیز کردن لکه هایئ که روی صفحه سنسور نشسته
4. برش زدن و چرخاند جهت موضوع در داخل فریم جدید
5. کم یا زیاد کردن کنتراست یا فاصله بین رنگها و لبه های نور
6. حذف قسمتهای از داخل فریم که بودن یا نبودنشون بطور فیزیکی هم امکان داشته باشه
کارهائی رو که اصلا مجاز نیستیم
1. تغییر اصل مایه رنگها
2. تغییر شکل اصلی موضوع
3. ایجاد تغییراتی که بطور فیزیکی و واقعی امکان وجود ندارند
خلاصه اینکه در کاری نکنیم که تصویر از اصل خودش خارج بشه ، مثلا یه سنجاقک داشته باشیم که دندونهای نیشش از پلنگ بزرگتر باشه ، یا چشمهای زشت دختر همسایمون رو با چشمهای آهو عوض کنیم. یا اینکه بینی دختر عمه رو .....
من یه روند اصلاح رو باتصویر نشون میدم.


رنگها کمی کم حال ، موضوع بسیار کوچک ، لکه های کثیف روی صفحه سی سی دی و اجزاء اضافی میبینم، نه؟


تصویر رو برش زدم و موضوع رو در نقطه ای که حس میکنم خوبه قرار میدم، شایدم مجبور بشم کمی موضوع رو هنگام برش چند 
درجه ای بچرخونم.
  

تصویر رو شارپ کردم و نور تصویر رو کمی افزایش دادم ضمنا از سمت راست تصویر یه چیزائی رو حذف کردم. راستی لکه های سی سی دی رو هم پاک کردم. در این حالت گرین یا همون نویز تصویر درشت میشه و کار رو خراب میکنه. برای بدست آوردن تصویری سافت و بدون نویز میتونیم از نرم افزارهای مخصوص اینکار استفاده کنیم.


کمی رنگها رو تقویت میکنیم، انعکاس رنگ زرد گل روی بدن حشره دیده میشه، نور روی گلبرگها رو کم میکنم تا توازن نور در سطح فریم ایجادبشه و برای اینکه چشمها و بعضی قسمتهای بدن حشره رو در وضوح کامل داشته باشیم از شارپنس موضعی استفاده کردم . حتی میشد نقاط نورانی روی بالها رو هم ترمیم کرد.


حتما گفته های من ناقص هستند و اشتباه دارند. کمکم کنید تا اصلاح کنم.

Saturday, January 13, 2007

بک گراند در ماکرو - حشرات
Hairy little fellow: by allon kira

بنام خدا


در عکاس ماکرو سعی ما بر اینه که تا میتونیم کادر رو از موضوع پر کنیم. تلاش میکنیم چیزی بعنوان بک گراند وجود نداشته باشه و

تنها چیزی که چشم بیننده رو پر میکنه موضوع باشه و بس، اما همیشه اینگونه دست نمیده و مجبوریم فضائی برای زمینه داشته باشیم. این فضا رو چطوری پر کنیم؟ چیکارش کنیم چشم بیننده بطور ناخواسته از موضوع به سمت اجزاء ناخواسته حرکت نکنه؟ چطور میشه این فضا رو زیباتر کرد به طوری که به زیبائی تصویر هم کمک کنه؟

اولین حرکت میتونه چرخش دوربین و انتخاب زاویه ای باشه که فضای پشت سر موضوع رو در وضعیتی یکنواخت و مات داشته باشیم. اگه این نشد میشه از نرم اقزار برای از بین بردن اجزاء اضافی است (البته باید مواظب باشیم که به اصل موضوع لطمه ای نخوره.) استفاده کرد. پیشنهاد میکنم با دقت به تصاویر نگاه کنید. دقت در این تصاویر میتونه به ما در خصوص زمینه تنظیم زمینه کمک کنه. مگسها سنجاقکها
به اصلاح گفته های من کمک کنید.

یه معرفی کوچک
بنام لطیف

سلام
مدت زیادیه که با اینترنت سر و کار دارم، مثل خیلی های دیگه اما این اولین وبلاگی هست که بطور خصوصی مینویسم، گفته شده که مسئولیت نوشته ها عهده نویسندست. باشه قبول کردم. کمی در مورد خودم میگم.
اما نه، حوصله قلم فرسائی در مورد خودم ندارم و به چند جمله در مورد سابقه عکاسی خودم بسنده میکنم.
اولین عکسم رو در سال 1356 با یک دوربین لوبیتل 2 روسی گرفتم (هنوز دارمش)، تقریبا تمام عکسهای اون موقع روی فیلم های سیاه و سفید 120 میلیمتری و خانوادگی بود. در اولین فرصت چندتاشو اسکن میکنم و میذارم رو همین وبلاگ.
بعدها فیلم 120 رنگی هم وارد بازار شد و من استفاده میکردم. اون موقعها فکر میکردم اگه تو فریم یه آدم که فیگور هم گرفته وجود نداشته باشه عکاسی وقت تلف کردنه!!!. تمام چیزی که فکر من رو مشغول میکرد درست تنظیم کردن دوربین بود. تو قاب دوربین یه جدول داشتم که توش تنضیمات عکاسی با اون دوربین رونوشته بود :اگه آفتاب باشه سرعت اینقدر باید باشه و دیاف اونقدر! سایه اینجوری و ابری اونجوری....
کم کم دوربینهای مختلف رو امتحان کردم. تو یه جشن تولدم (نمیدونم چه سالی) یه دوربین هانیمکس با قطع 110 بدستم رسید. همچین بگی نگی اتومات بود.
دائیم دوتا دوربین پولاروید که با تکنیک جدید کار میکرد و عکسش به سرعت چاپ میشد رو در فاصله یکی دو سال خرید. شاید یکی دوتا عکس بیشتر با اون دورببینها نگرفتم اما برام جالب بود.
اولین باری که لذت عکاسی رو با یه دوربین حرفه ای چشیدم با یه دوربین کنون آ ای وان با قطع 135 بود. آقا چه کیفیتی داشت!!!
خلاصه عکاسی کار گرونی شد و چون در زندگی من اولویتی نداشت گذاشتمش کنار.
اما علاقش رو نه!.
6-7 سال پیش وب کم و پی سی کم اومد تو بازار و منم یکیشو گرفتم. اصلا تو فکر چاپ عکسها نبودم و همیشه دنبال پیدا کردن دستگاه های بهتری بودم. اوایل سال 2004 یه دوربین سونی SyberShot T1 خریدم. عجب کیفیتی داشت!!! راستشو بخواین تا اون موقع نمیدونستم عکاسی ماکرو یعنی چی. البته عکسهائی از سر و کله حشرات و بندپایان رو در مجله های مختلف از جمله نشنال جئوگرافیک میدیدم و احساس میکردم حتما لوازم بسیار بسیار خاص واسه این قبیل برداشت ها لازم هست L . ماه رمضان 2004 برادرم حمید که یکی دوسال بود مجدد عکاسی رو با دوربین های پیشرفته دیجیتال شروع کرده بود من رو با دوربین D70 نیکون آشنا کرد. اونجا بود که اختلاف کیفیت دوربین های SLR دیجیتال رو با امثال دوربین خودم دیدم ونگذاشتم حمید دوربینش رو با خودش ببره. نه اینکه فکر کنید کلاهش رو برداشتم! یه کم از پولشو دادم خدا شاهده...
همراه این دوربین سه تا لنز هم بود، همین تله 70-300 و ماکرو 105میلیمتری زیکما به انضمام یه 17-55 نیکون. به توصیه حمید عضو سایت عکس بلاگ به مدیریت آقای بنائی شدم.
مدت کمی نگذشته بود که به فکر تعویض دوربین با نوع دی 100 شدم و لنز 17-55 رو هم با یه 24-85 با دیاف 2.8 عوض کردم.
به توصیه یکی از دوستانم وارد سایت فتو دات نت شدم. یه جورائی به دلیل کمبود سوژه هائی که استفاده دو منظوره داشته باشه (هم عکس بلاگ و هم دات نت) مجبور شدم به ماکرو رو کنم.
خلاصه این بود که وادار به استفاده از لنز 105 میلیمتری شدم. اصلا علاقه ای به کمپوزیشن های دست ساز ندارم و این موضوع منو به سمت زنبور و سوسک و مگس و .....کشوند.
رو این کار خیلی وقت گذاشتم ، تحقیق کردم و هزاران عکس رو تماشا کردم، رو دات نت ، فتو زیک و ......
یه چیزائی یاد گرفتم که اگه خدا بخواد و عمری باقی باشه همینجا مینویسم ، شاید به درد کسی بخوره.

راستی مدت زیادی نیست که به کار آتلیه هم علاقمند شدم. هنوز اول راهم و در این مورد فعلا حرفی واسه گفتن ندارم.

Labels:

Friday, January 12, 2007

ماکرو - حشرات
بنام چیره دست ترین نقاش
عکاسی ماکرو از حشرات
از کجای حشره میخوایم عکس بگیریم؟
از روبرو و سر حشره : اگه موضوع حشره ای دارای انبرک باشه مثل عقرب به دو دلیل نباید زیاد بش نزدیک بشیم. دلیل اول اینکه برای ثبت انبرکها و سر حشره و پاهای جلو به عدد دیاف بسیار بالا نیاز داریم (بیش از 16) البته در شرایط نوری مناسب( فلاش سافت یا رینگ) هرچند که بعید به نظر میرسه که وقت به اندازه کافی داشته باشیم از فلاش های اسلیو یا ثانوی استفاده کنیم. دلیل دوم هم اینه که عقرب حشره خطرناکیه!!!
اما اگه حشره ما انبرک نداشته باشه ، به راحتی میتونیم در نور عادی روز و با دیاف نه چندان بسته از سر حشره عکس بگیریم بطوری که دو پای جلو هم در کادر و و ضوح قرار بگیره.
شاید بخوایم تمام بدن یه حشره رو در وضوح داشته باشیم ، بهتره که با یه زاویه نسبتا تند از دم بطرف سر هدف گیری کنیم و نقطه فوکوس رو روی چشمها تنظیم کنیم. راستی یادم رفت بگم، در هر صورت باید چشمهای حشره در فوکوس کامل قرار بگیره (مگر اینکه هدف عکاس از برداشت موضوع خاص از یک قسمت از بدن حشره باشه). این زاویه دید به ما اجازه میده که فوکوس از قسمت سر بطرف دم حرکت کنه و اگه از دیاف بسته استفاده کنیم تمام بدن رو در فوکوس خواهیم داشت و در غیر اینصورت از سر بطرف دم از فوکوس خارج میشیم. حالا هر چه زاویه دید رو از سمت سر بطرف دم تغییر میدیم و بصورت افقی بطرف بدن حشره حرکت میکنیم طول بدن حشره واضح تر و در رنج فوکوس قرار خواهدگرفت. به همین ترتیب عدد دیاف هم میتونه پایین تر بیاد و نور هم میتونه بطور یکنواخت روی بدن حشره پخش بشه.
یه مثال میزنم:
در تصویر شماره یک هدف عکاس سر و چشمهای حشره بوده ، و میتونسته از دیاف باز و نور ملایم استفاده کنه اما چون میخواسته عمق میدان رو تا پشت حشره داشته باشه دیاف رو بسته و از نور فلاش برای جبران اون استفاده کرده.
Image and video hosting by TinyPic
در تصویر شماره دو، عکاس تصمیم داره که علاوه بر چشمها، شاخکها و قسمتهائی از پشت و پاهای جلو رو در وضوح داشته باشه، بقیه بدن حشره رو هم به بیننده نشون بده. لذا کمی به سمت بدن حشره در افق حرکت کرده.
Image and video hosting by TinyPic
در تصویر شماره 3 عکاس ما تصمیم داشته تمام بدن حشره رو از پهلو در وضوح داشته باشه. لذا کاملا به پهلوی حشره چرخیده. هرچند که نباید از نظر دور داشته باشیم عمق میدان باید طوری باشد که بالها هم در رنج قرار بگیرند.
Image and video hosting by TinyPic
تمام این مطالب که گفته شد یه توضیح لازم داره.
1. ما از حداقل فاصله کانونی لنز ماکرومون استفاده میکنیم چرا که میتونیم با فاصله گرفتن از موضوع عمق بیشتری رو در وضوح داشته باشیم.
2. نور فلاش ما قابل تنظیم باشد که البته دوربین های جدید اتومات این کار رو میکنند
مطالبی که گفتم حتما ناقص هستند و نیاز به ویرایش دارند. به من کمک کنید.